0
call group home
صفحه اصلیآرشیو مقالات
عضویت در خبرنامه
  • |
آرشیو مقالات
نام گروه :
            یک تحقیق به نام مطالعات دوقلوی دانمارکی ثابت کرد که فقط 10 درصد از مدت زمانی که یک انسان معمولی با محدودیت های زیست شناختی عادی عمر می کند , توسط ژنها تعیین می شود و نود درصد باقیمانده را شیوه زندگی ما تعیین می کند!  ((مناطق آبی)) نتیجه جستجوی ما برای پیدا کردن شیوه زندگی بهینه برای افزایش طول عمر است  اگر این شیوه زندگی را پیدا کنیم آن گاه توانسته ایم یک فرمول عملی برای طول عمر پیدا کنیم  مسلما در این مورد که چه چیزی بهتر به ما کمک می کند که بیشتر عمر کنیم سردرگمی های زیادی وجود دارد باید در دو ماراتون شرکت کنید یا یوگا انجام دهید؟ باید از گوشت حیوانی تغذیه کنید یا توفو مصرف کنید؟ بسیار خوب , رویکرد ما برای پیدا کردن رمز طول عمر به این صورت بود که تیمی با همکاری National Geographic و موسسه ملی کهنسالی جمع شدند تا چهار منطقه تایید شده از نظر ترکیب جمعیت که از لحاظ جغرافیایی تعیین شده بود پیدا کنند(مناطق آبی رنگ).  بعد یک تیم از متخصصین به آنجا رفتند تا با روش ه ...
              واگیردار  واژه ی جالبی است. حتی در زمان شیوع آنفولانزای خوکی این کلمه را دوست داشتم. خنده واگیردار است. هیجان واگیردار است.الهام بخشی واگیردار است. ما سخنان فراموش نشدنی فراوانی از انسان های بزرگ زیادی شنیده ایم. اما به نظر من یک بیماری واگیردار از همه ی آن ها انتقال داده میشد، بیماری که من به آن می گویم : ویروس "من می توانم". بنابراین سوال این جاست؛ چرا فقط آن ها ؟ در کشوری با جمعیتی بیش از یک میلیارد نفر، چرا تنها افرادی انگشت شمار این گونه هستند ؟ آیا این شانس است؟ آیا اتفاقی است؟ آیا همه ی ما می توانیم اتفاقی و ناخواسته به این بیماری مبتلا شویم؟ من می خواهم در هشت دقیقه ی آینده داستان خود را با شما در میان بگذارم. من زمانی مبتلا شدم که ۱۷ سال سن داشتم، زمانی که دانشجوی رشته ی طراحی بودم، من با بزرگ ترهایی مواجه شدم که از صمیم قلب افکار مرا باور داشتند، مرا به رقابت دعوت می کردند و با من چای می خوردند . و من شگفت زده شده ب ...
              می خواهم داستانی را برایتان تعریف کنم. امسال اولین سالی است که من در دبیرستان علوم تدریس می‌کنم، و فوق العاده مشتاق هستم. من فوق العاده هیجان زده هستم، و خودم را کاملاً وقف برنامه های درسی‌ام می‌کنم. ولی دارم کم کم به این نتیجه ی ترسناک می‌رسم که شاید دانش آموزانم اصلاً چیزی یاد نگیرند. من به کلاس گفته بودم که فصل مربوط به مبحث مورد علاقه ام در زیست شناسی را بخوانند: ویروس ها و نحوه ی حمله ی آن ها.  بنابراین برای بحث با آن ها درباره‌ی این مبحث فوق العاده هیجان زده بودم، من این طور شروع کردم، "کسی می تواند این مبحث را به طور کلی توضیح دهد و بگوید چرا این قدر جذاب است ؟ همه ساکت بودند. نهایتاً، دانش آموز مورد علاقه ام، مستقیم در چشم هایم نگاه کرد، و گفت، "این مبحث مزخرف است." و بعد کمی موضوع را روشن تر کرد. او گفت، "راستش را بخواهید، منظور من این نیست که این مبحث مزخرف است. منظورم این است که من حتی یک کلمه هم از این درس ...
              این مهد کودکی است که ما در سال ۲۰۰۷ طراحی کردیم. ما این را دایره‌ وار طراحی کردیم. این یک دور بی‌پایان در سقف آن است. اگر شما پدر یا مادر هستید، می‌دانید که کودکان عاشق این اند که هی دایره بکشند. سقف مهد‌کودک این شکلی هست.   چرا ما اینطوری طراحی کردیم؟ مدیر مهدکودک گفت: "نه، نرده نمیخواهم " من گفتم:"غیر ممکن هست" اما او پافشاری کرد: "چطوره یه توری دور لبه سقف بچسبانیم تا کودکانی که می افتند را بگیرد؟"  گفتم، "این ممکنه." و البته، نماینده دولت گفت، "البته شما باید نرده داشته باشید." اما می‌توان این ایده را در اطراف درختان بکار گیرید. در آنجا سه درخت از سقف بیرون زدند. و به ما اجازه داده شد که این طناب ها را به عنوان نرده بکار گیریم. اما البته، طناب هیچ کمکی به آنها نمی کنه. آنها توی توری می افتند. و شما بچه بیشتر، و بیشتر، و بیشتری ...
              هر فردی به مربی نیاز دارد. فرقی نمی‌کند که بسکتبالیست، تنیس‌باز، ژیمناست و یا بازی‌کن بریج باشد. مربی بریج من، شرون اوزبرگ، می گوید، بیشتر از هر کس دیگری در دنیا عکس از پشت سرش دارد. بیشتر از هر کس دیگری در دنیا عکس از پشت سرش دارد. متاسفم شرون. بفرمایید ایناهاش! همه ما به افرادی نیاز داریم که نظرشان را درباره کار‌ِ ما، ابراز کنند. و اینطور است که ما کارمان را بهبود می‌دهیم. متاسفانه، گروهی از افراد هستند که تقریبا هیچ‌وقت به‌ طور منظم بازخورد از کارهایشان نمی‌‌گیرند تا در انجام بهتر کار کمکشان کند، و این افراد یکی از مهمترین مشاغل جهان را دارند. درباره معلم‌ها حرف می‌زنم. وقتی که من و ملیندا متوجه شدیم که میزان بازخورد مفیدی که اغلب معلم‌ها می‌گیرند چقدر کم است، عقل از سرمان پرید. تا همین اواخر، بیش از ۹۸ درصد معلم‌ها درباره نحوه عملکردشان بازخورد یک کلمه‌ای می‌گرفتند:‌ رضایتخبش.  اگر تمام چیزی که مربی بریج من بهم می&zwn ...
              اگر بچه ای سه ساله را در وسط اتاق بگذاریم و سرش داد بزنیم که خیلی احمق است و هرگز نمی تواند کاری را درست انجام بدهد و این کار را این طوری باید انجام بدهد و نباید آن کار را بکند و واقعا که چه آشفته بازاری درست کرده است و چندبار هم کتکش بزنیم ، دست آخر با کودکی وحشت زده روبه رو می شویم که یا گوشه ای کز می کند ، یا زیر گریه می زند .کودک یکی از این دو راه را انتخاب می کند و ما نیز هرگز به توانمندی و استعدادهای بالقوه اش پی نمی بریم . اما اگر به همین بچه بگوییم که چقدر دوستش داریم ، چه زیباست و وجودش تا چه اندازه برایمان عزیز و مهم است و چقدر باهوش و درخشان و دانا و کاردان است و اگر هم اشتباهی بکند کوچکترین مانعی ندارد ، زیرا از همین تجربه هاست که چیزی تازه می آموزد و در هر شرایطی دوستش می داریم و به کمکش می شتابیم ،آنگاه استعدادهایی که کودک از خود نشان می دهد ،شما را به حیرت می برد! درون هر یک از ما کودکی سه ساله هست که بیشتر اوقات سرش داد می زنیم و آنگاه حیرت می کنیم که چرا زندگیمان بر وفق مرادمان نیست ! اگر دوستی مدام ...
              من ۱۲ سال پیش به آمریکا نقل مکان کردم به همراه همسرم تِری و دو فرزندمون در واقع، راستش، ما به لس آنجلس نقل مکان کرده بودیم و فکر میکردیم که به آمریکا آمده ایم، اما خب، از لس آنجلس فقط یک پرواز کوتاه فاصله هست تا آمریکا. من ۱۲ سال پیش به اینجا آمدم، و وقتی به اینجا رسیدم، چیزهای مختلفی به من گفته شد، مثلا اینکه "آمریکایی ها کنایه را نمى‌‌‌‌فهمند " تا حالا با این ایده مواجه شدید؟ درست نیست. من تمام طول و عرض این کشور را سفر کردم. هیچ مدرکی مبنی بر این که آمریکایی ها کنایه را نمیفهمند پیدا نکردم این یکی از آن اسطوره های فرهنگیست، مثل این که گفته میشود "بریتانیایی ها محتاط هستند." من نمیدونم چرا مردم اینطور فکر میکنند. ما به هر کشوری که با آن رو به رو شده ایم، حمله کرده ایم  اما این حقیقت ندارد که آمریکایی ها کنایه را نمى‌‌‌‌فهمند. اما من فقط میخواستم که شما بدانید که این چیزیست که مردم ...
              حاضرم شرط ببندم که من احمق ترین فرد در این اتاق هستم چون در مدرسه قبول نمی شدم.  من همیشه با مدرسه در کشمکش بودم.  اما چیزی که در آن سنِ کم هم می دانستم این بود که من عاشق پول و عاشق کسب و کار بودم. و عاشق کارآفرینی. من کارآفرین بار آمده بودم.   وقتی که ما بزرگ میشیم رویاهایی داریم. و برای یک کارهایی شوق داریم و خیال و تصوراتی داریم. اما اینها یک جورهایی نابود می شن. و به ما گفته میشه که باید بیشتر درس بخونیم یا باید بیشتر تمرکز کنیم یا معلم خصوصی بگیریم. دو سال قبل، من در برنامه ارشد کارآفرینی MIT بالاترین امتیاز را به عنوان سخنران کسب کردم. و این یک سخنرانی برای کارآفرینانی از سرتاسر دنیا بود . اما کلاس دوم که بودم، یک رقابت سخنرانی در سطح شهر رو برنده شدم. ولی هیچکس هیچ وقت نگفت: "هی، این بچه سخنران خوبیه. اون متمرکز نمیشه ولی اینجا و اونجا به آدم ها انرژی میده، به جاش گفتند برام تو درسهایی که ضعیفم معلم خصوصی می گ ...
              در واقع این یک ارایه دو ساعته برای دبیرستانی هاست که در سه دقیقه خلاصه شده است. و همه از روزی شروع شد که سوار بر هواپیما در راه آمدن به TED بودم، هفت سال پیش.  در صندلی کنار من یک دبیرستانی، یک نوجوان بود، که خانواده ای بسیار فقیر داشت. و او می خواست چیزی از زندگی اش بدست آورد، و سوالی ساده از من پرسید. او گفت، "چه چیزی منجر به موفقیت می شود؟" و بسیار احساس بدی به من دست داد، چون نمی توانستم جواب خوبی به او بدهم . آنگاه از هواپیما پیاده شدم و به تد آمدم. و فکر کردم، وای، من در وسط اتاقی پر از افراد موفق قرار دارم! پس چرا از آنها نپرسم که چه چیز به موفقیت آنها کمک کرد، و آن را به کودکان منتقل کنم؟  و حال امروز، هفت سال، 500 مصاحبه بعد از آن، می خواهم بگویم که واقعا چه چیزی منجر به موفقیت می شود و تدیها را به کار می اندازد. اولین مورد اشتیاق است.  فریمن توماس می گوید، "من توسط اشتیاقم هدایت می شوم."  ...
                قدرت ِ "هنوز نه"! من داستانی درمورد یک مدرسه در شیکاگو شنیدم جایی که دانش آموزان برای فارغ التحصیلی باید تعداد معینی از کلاسها را پشت سر بگذرانند. و اگر نتوانستند درسی را پاس کنند، نمره آنها "نه هنوز" خواهد بود و من فکر کردم، این ایده بسیار جالب است. چون اگر شما نمره مردودی بگیرید, فکر خواهید کرد که : من هیچ چیزی نیستم, من به جایی نمیرسم. اما اگر نمره شما "نه هنوز" باشد، درک خواهید کرد که شما هنوز در مسیر یادگیری قرار دارید. که این درک، راه به سوی آینده برای شما خواهد شد. کلمه "هنوز نه" به من بینشی در مورد واقعه ایی بسیار حیاتی در کارم داد. یک نقطه تحول درزندگیم میخواستم ببینم که چطور کودکان از عهده معضلات و سختیها بر می آیند. بنابراین، من به کودکان ده ساله مشکلاتی برای برای حل کردن دادم که حل کردنشان اندکی سخت بود. بعضی ازین کودکان به طور شگفت آوری با این موضوع به دید مثبت برخورد کردند. آنها مثلا گفت ...