0
call group home
صفحه اصلیآرشیو مقالات
عضویت در خبرنامه
  • |
آرشیو مقالات
نام گروه :
تشخیص دادن شور و هیجانات دوران کودکی از بیش فعالی، در ظاهر امر مشکلی به نظر می‌رسد. نظریه‌های بسیاری برای تبیین ساز و کار بیش فعالی ارائه شده تا بهتر بتوان به درمان آن پرداخت. آیا اصلا چیزی مانده که در مورد بیش فعالی عنوان نشده باشد؟ بیماری‌های بسیار نادری در کودکان هستند که تا به این اندازه در جامعهٔ پزشکی بحث به راه انداخته باشند. برخی بیش فعالی را ساختهٔ ذهن می‌دانند و برخی آن را غیر قابل کنترل و اجتناب ناپذیر.      پدیدهٔ بیش فعالی تا به الان بحث‌های گسترده‌ای را به راه انداخته و هنوز هم تقریبا تمامی متخصصان کودک بر سر آن اختلاف نظر دارند. اشاره به این مسأله ضروری به نظر می‌رسد که این بیماری از بسیاری از جهات رازآلود است: علل آن (آیا این بیماری وجهه‌ای نوروبیولوژیک و وراثتی دارد و یا احساسی – روانی؟)، جنبهٔ اجتماعی آن (اتفاقاتی که در طول زندگی رخ می‌دهد، چه نقشی در بیش فعالی ایفا می‌کنند؟)، اخلاقی (آیا باید برای کودکانی که در اوج بحران‌های خود قرار می‌گیرند، باید داروهای محرک روانی تجویز کرد؟) ...
راحتی کودکان امروزه به موضوع بحث‌های بسیاری تبدیل شده است. در همین راستا، دیدیه پیو (۱)، مدیر مرکز درمان ظرفیت‌های‌شناختی (۲) فرانسه و آلدو نانوری (۳)، روانکاو، هر دو به تازگی توجه خود را معطوف به این مساله کرده‌اند. اما ایا دید هر دوی آن‌ها نسبت به مسالهٔ آموزش کودکان یکسان است؟ بهتر است با هم نگاهی به این مساله داشته باشیم.    تولد همزمان علم پزشکی کودک (۴) و روانکاوری (۵) در اواخر قرن نوزدهم و به دنبال آن کارهای هنری والون (۶) و ژان پیاژه (۷) سبب شد تا کودک به موجودی منحصر به فرد، با نیاز‌ها و تفریحات مخصوص به خود بدل گردد. امروزه، تعداد کودکانی که به روانپزشک کودک مراجعه می‌کنند به طرز قابل توجهی افزایش پیدا کرده است، چرا که کوچک‌ترین مساله و یا تغییری در رفتار ایشان، خیلی سریع موجب نگرانی والدین و آموزگاران می‌شود. برای مثال امروزه اگر کودک اندکی بیش از اندازه شیطنت کند، والدینش خیلی سریع فکر می‌کنند که او بیش فعال است. با وجود اینکه امروزه مسالهٔ آسایش و راحتی کودک در درجهٔ اول اولویت قرار دارد، اما مساله‌ ...
 آیا می‌دانید وقتی قرار است یک کودک با دوستانش به صورت گروهی و دسته جمعی بازی کند، والدین نیز مسئولیت و وظایفی دارند و در این خصوص باید با کودک، همسر و والدین کودکان دیگر به توافق برسند؟   چگونگی تنها گذاشتن کودک در یک محیط بازی، واکنش مناسب در برابر رفتارهای ناپسند و پرخاشگری‌های کودک یا همبازی‌هایش و ارائه بهترین رفتار در زمان تصاحب اسباب‌بازی‌ها توسط کودک و به اشتراک نگذاشتن آن با دوستانش از جمله مواردی است که اگر پدر و مادر در این موضوعات با هم به توافق برسند، زمانی که در بازی کودک مساله یا شرایط خاصی پیش آید می‌توانند با حداکثر تفاهم و همکاری به بهترین شکل کودک را متقاعد به انجام اعمال و رفتار صحیح در حین بازی کنند. «سیدجواد موسوی»، کارشناس دینی و مشاور کودک در این خصوص می‌گوید: وقتی کودک در بین بازی عصبانی می‌شود، با دیگران دعوا می‌کند، گریه و زاری راه می‌اندازد، پرخاشگری می‌کند یا اسباب‌بازی‌هایش را به اشتراک نمی‌گذارد، برای والدین خیلی سخت است که با تو ...
متاسفانه کودکان امروزی، دیگر مانند گذشته رفتار نمی کنند؛ به همین دلیل والدین ناچارند بارها و بارها یک درخواست یا دستور را تکرار کنند و باز هم هیچ تضمینی وجود ندارد که آنان کار خواسته شده را انجام دهند. شاید بتوان گفت که امروزه بنوعی برعکس شده و بیشتر والدین هستند که به حرف های فرزندشان گوش می دهند. کودکان بیشتر اوقات درخواست های والدین شان را نادیده می گیرند و تنها زمانی که خودشان بخواهند، کاری را انجام می دهند. همین مسئله در اغلب اوقات، مشکل ساز می شود و حتی اختلافات متعدد و فراوانی را میان پدر و مادر به وجود می آورد. اگر شما هم فرزندی دارید، شاید بگویید هر راهی را که به ذهنم می رسید امتحان کرده ام. مثلا بارها روش هایی مانند تنبیه، هدیه، تکرار فراوان درخواست ها، قهر و نادیده گرفتن کودک، مقایسه او با دیگر کودکان و بسیاری روش های دیگر را به کار برده ام اما برای کودکان امروزی، هیچ روشی جواب نمی دهد و برای کودک من هیچ کدام اثربخش نبوده است. برای والدین بسیار دشوار است که بتوانند فرزندشان را مسئولیت پذیر و مؤدب تربیت کنند. در این مقاله توصیه هایی ارائه شده است که به شما کمک می کند ...
            زمانی که خاطراتم را نوشتم ناشران حقیقتا گیج شدند.  آیا این کتاب در مورد من به عنوان یک کودک پناهنده بود، یا زنی که یک شرکت پیشرفته ی نرم افزار را در دهه ی ۱۹۶۰ پایه گذاری کرد، شرکتی که مشهور شد و در نهایت بیش از ۸٫۵۰۰ زن را به کار گرفت؟ هر آنچه که من هستم از زمانی شروع می شود که در وین سوار قطاری شدم، بخشی از برنامه ی جا به جایی کودکان که حدود ده هزار کودک یهودی را از اروپای نازی نجات داد.  در آن زمان من پنج ساله بودم و در حالی که دستهای خواهر نه ساله ام را فشار می دادم، تقریبا تصوری از آنچه که در حال روی دادن بود نداشتم. اینکه انگلستان چیست و چرا من به آنجا می روم؟ من انگلستان را بعنوان کشور جدید خود دوست داشتم، با تعصب و اشتیاقی که احتمالا تنها کسانی که حقوق انسانی شان پایمال شده، می فهمند.  تصمیم گرفتم که برای خودم زندگی ای بسازم که ارزش نجات دادن داشته باشد. و بعد، فقط آن را پیش بردم. اجازه بدهید شما رو به اوایل دهه ی ۱۹۶۰ ببرم. برای پشت سر گذاشت ...
                دست‌هایتان را خوب بشویید، سپس محل جراحت را بررسی کنید. اگر زخم خونریزی دارد، با یک باند یا حوله تمیز روی آن به طور مستقیم فشار بیاورید تا بند بیاید. (اگر پس از ده دقیقه فشار مستقیم خونریزی بند نیامد، کودک خود را به اورژانس برسانید.) پس از توقف خونریزی، بررسی کنید که آیا شیشه، آشغال یا هرگونه جسم خارجی دیگر در زخم باقی مانده است یا خیر. اگر چیزی دیدید، سعی کنید آن را با جریان آب سرد بیرون بیاورید. اگر نتیجه نداد، با استفاده از موچین به دقت آن را خارج کنید. سپس زخم را به آرامی با صابون و آب گرم خوب بشویید و با استفاده از یک پارچه تمیز به آرامی خشک کنید. اگر کودک اجازه نمی‌دهد زخمش را بشویید، از او بخواهید آن را در یک ظرف بزرگ پر شده از آب فرو ببرد ت تمیز شود.   فوت کردن روی زخم می‌تواند موجب آرام شدن کودک شود اما کار درستی نیست زیرا می‌تواند میکروب‌های بیشتری، از جمله باکتریهای دهان را وارد آن کند.   آیا باید از داروی ضدعفونی استفاده کنم؟   این کار ضروری نیست اما ...
آموزشی که والدین در منزل به فرزند خود می‌دهند چه نقشی در یادگیری وی در مدرسه (به خصوص دورهٔ ابتدایی) ایفا می‌کنند؟ دو جامعه‌شناس برای یافتن پاسخی برای این پرسش تحقیقی تجربی را از خانوادهٔ بیش از ۳۰۰ دانش آموز سال آخر دبستان به عمل آورده‌اند. در این تحقیق در ابتدا از دانش آموزان ارزیابی جامعی به عمل آمد و پس از آن از والدین برای پی بردن به ارزش‌ها، خواسته‌ها و آموزش‌هایی که ایشان در خانه به فرزندان خود می‌دهند پرسش به عمل آمد.      اولین مسأله‌ای که نتایج تحقیق نشان داد این بود که هرچه والدین کودک متعلق به طبقهٔ اجتماعی بالاتری باشند، نحوهٔ آموزشی که در خانه به فرزندشان می‌دهند تطابق بیشتری با آموزشی دارد که در مدرسه به وی داده می‌شود. این مسأله می‌تواند تا حدی موفقیت بیشتر این دانش آموزان در مدرسه را توجیه کند. این خانواده‌ها خواسته‌های بزرگتری برای فرزندانشان دارند و بیشتر از سایرین به استقلال فرزندشان احترام گذاشته و وی را در مسیر نیل به آن تشویق می‌کنند، البته به‌‌ همان اند ...
            در یکی از اولین روزهای مدرسه، فرزندم پس از بازگشت از مدرسه، خیلی بدخلق و عصبانی بود. از قبل شربت آبلیموئی را که دوست داشت برایش آماده کرده بودم، پس از نوشیدن آن هنوز اخم‌هایش توی هم بود، وقتی از او سؤال کردم در جواب متوجه شدم که از دوستش عصبانی است چرا که از اشتباه وی در نوشتن یک کلمه، انتقاد کرده بود. ناهار را با تزئینات دلپذیر برایش آماده کردم، پس از صرف ناهار و کمی استراحت کم‌کم عصبانیتش برطرف شد و طبق قانونی که گذاشته بودیم شروع به انجام دادن تکالیف مدرسه نمود. او ترجیح می‌داد در روی میز آشپزخنه کنار من تکالیفش را انجام دهد بنابراین میز را تمیز کرده و هرچیزی که حواسش را پرت می‌نمود برداشته بودم. مشق‌هایش را نوشت، دیکته‌اش مانده بود که دوستش حمیده زنگ زد تا برای بازی به خانه ‌آن‌ها برود، در جواب گفتم، دخترم هنوز تکالیفش تمام نشده وقتی آن‌ها را انجام داد، خواهد آمد. دختر عجله داشت تا دیکته‌اش را زود بنویسد بنابراین لغتی را اشتباه نوشت.      به او گفتم: ای ...
            من در کانادا در روستایی بسیار کوچک بزرگ شدم. به بیماری ای دچار بودم که در من تشخیص داده نشده بود. دیسلکسی ( نارسا خوانی)دوران سختی را در مدرسه گذراندم حتی مادرم در نهایت روزی بمن گفت که من تنها پسر بچه ای بودم در روستا که تمام راه مدرسه را گریه می کرده. فرار کردم. در 25 سالگی خانه را به مقصد بالی ترک کردم. در آنجا با سینتیا، همسر باورنکردنی ام، برخورد کردم و در کنار هم به مدت 20 سال تجارت جالب توجه جواهرفروشی را پایه ریزی کردیم. شبیه داستان های جن و پری بود و بعد، بازنشسته شدیم.  روزی مرا به دیدن فیلمی بردکه تمایلی به دیدنش نداشتم. این فیلم زندگی ام را نابود کرد فیلم  "حقیقتی ناراحت کننده " و آقای گور.  چهار فرزند دارم، و حتی اگر بخشی از حرفهای فیلم درست باشد، فرزندانم زندگی ای که من داشتم را نخواهند داشت. و در آن لحظه تصمیم گرفتم که باقی عمرم را صرف این کنم که هر چه از دستم بر می آید برای افزایش امکانات آنها انجام ...
                "باربارا دی آنجلیس"داستانی از زمانی که یک دختر بچه 9 ساله بود ، نقل میکند .او تعریف میکند که چگونه وقتی تبلیغات تلویزیونی مربوط به یک قلعه اسرار آمیز که برای کودکان ساخته شده بود را می بیند به مادرش آنقدر اصرار میکند تا او متقاعد میشود آن قلعه اسرار آمیز را بخرد و حال ادامه داستان از زبان باربارا: " نمیدانم چطور به خانه رسیدیم .یگانه چیزی که به یاد دارم این است که به اتاقم رفتم و جعبه های آنرا با دقت تمام از کیسه درآوردم و روی تختخوابم گذاشتم.دستم را داخل جعبه مقوایی کردم و چیزی حس نکردم نه دستم به برج و بارویی خورد و نه خندقی و نه هیچ چیز دیگر ،نه سقفی ،نه دیواری ، هیچ. بالاخره به کف جعبه که رسیدم احساس کردم کپه ای از قطعات بسیار کوچک و ریز کف جعبه وجود دارد که خش خش میکرد.محتویات جعبه را روی تختخوابم خالی کردم و 277 قطعه ی پیش ساخته ی جدا از هم که قرار بود قلعه ی طلسم شده ی من باشند ،به اضافه ی چندین لوله چسب ،رنگ و قلم مو و یک جزوه ی راهنمای 24 صفحه ای که مراحل ساخت و سوار کردن قلعه را یکی ی ...